تاریخ انتشار: ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
بدون دیدگاه | کد خبر: 3134

داستان صفحه ی سپید از جبران خلیل جبران

داستان صفحه ی سپید از جبران خلیل جبران

داستان صفحه ی سپید از جبران خلیل جبران

ورق کاغذی که همچون برف سپید بود،گفت:”من پاک و دست نخورده آفریده شدم و تا ابد نیز پاکیزه خواهم ماند.من ترجیح می دهم بسوزم و خاکستر شوم تا اینکه اجازه دهم تیرگی و تاریکی به من نزدیک شود و پلیدی ها و ناپاکی ها مرا لمس کند.” شیشه ی دوات سخانش را شنید و در قلب سیاهش به او خندید،اما ترسید به او نزدیک شود.قلم ها نیز که رنگ های گوناگونی داشتند با شنیدن سخنانش هرگز به او نزدیک نشدند و بدین ترتیب،ورق سپید چون برف همچنان پاک و دست نخورده باقی ماند.اما،خالی از هر نوشته ای.

ترول

  • Screenshot_2017-06-05-13-18-50-552_com.instagram
  • shishtayi (1)
  • peymanyousefi
  • 12974441_877646939046724_2654598410155801958_n
  • Rich-Pour-Boy
  • ترول پدر عصبانی

مطالب مرتبط

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




آخرین مطالب سایت

پربازدیدهای هفته

ارشیو مطالب