تاریخ انتشار: ۶ فروردین ۱۳۹۳
بدون دیدگاه | کد خبر: 1572

سخنان گابریل گارسیا مارکز

زندگی نامه و سخنان گابریل گارسیا مارکز

نویسنده کلمبیایی برنده جایزه نوبل ادبیات

 

سخنان گابریل گارسیا مارکز

انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین بنگرد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد. گابریل گارسیا مارکز

 رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم گابریل گارسیا مارکز

ترسوی حقیقی از پرواز نمیترسد ،بلکه آن کس که با ترس پرواز را یاد میگیرد ، ترسو است .گابریل گارسیا مارکز

مرگ از پیری نمی آید ، بلکه با فراموشی می آید !گابریل گارسیا مارکز

برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن.گابریل گارسیا مارکز

دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم. گابریل گارسیا مارکز

 اگر کسی آنطور که میخواهی دوستت ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. گابریل گارسیا مارکز

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. گابریل گارسیا مارکز

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید. گابریل گارسیا مارکز

هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی، چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود. گابریل گارسیا مارکز

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. گابریل گارسیا مارکز

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.گابریل گارسیا مارکز

آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود آن را می سازد .گابریل گارسیا مارکز

انسانها همه میخواهند در قله کوه زندگی کنند ، بی آنکه به خوشبختی آرمیده در دست خود نگاهی انداخته باشند.گابریل گارسیا مارکز

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی، قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد. گابریل گارسیا مارکز

 ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند .گابریل گارسیا مارکز

 کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.گابریل گارسیا مارکز

 تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .گابریل گارسیا مارکز

 بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .گابریل گارسیا مارکز

زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .گابریل گارسیا مارکز

انسان تا وقتی فکر می کند نارس است به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود .گابریل گارسیا مارکز

دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است  .گابریل گارسیا مارکز

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود .گابریل گارسیا مارکز

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. گابریل گارسیا مارکز

ندگینامه گابریل گارسیا مارکز :

گابریل گارسیا مارکز
نویسنده و ناشر کلمبیایی (۱۹۲۸)
ویرایش : مریم فودازی


“گابریل جوسی گارسیا مارکز” در ششم مارس ۱۹۲۸ در دهکده ی “آراکاتاکا” در منطقه ی “سانتامارا” در کلمبیا به دنیا آمد. از آنجا که پدر و مادر مارکز، فقیر و در پی تامین معاش بودند، پدر بزرگش طبق سنت رایج آن زمان، مسئولیت پرورش او را بر عهده گرفت. وی در بین مردم کشورهای “آمریکای لاتین” با نام “گابیتو” به معنای “گابریل کوچک” مشهور است.
گابریل شیفته ی همنشینی و گفتگو با پدربزرگ و داستان‌های خرافاتی مادر بزرگش شده بود. گذشته از سرهنگ و خودش، زنان دیگری هم حضور داشتند و گارسیا مارکز بعدها گفت که باورها و حرفهای آنها او را از اینکه تنها بر صندلی خانه‌شان بنشیند، می‌ترساند. بذر آینده ی شغلی‌‌ وی در جریان جنگهای داخلی و رویداد “کشتار موز”، معاشقه‌های پدر و مادرش، باورهای سرسختانه ی خرافی مادر خانواده، رفت و آمد عمه‌های کهنسال و دختران نامشروع [ =ناروای ] پدربزرگ کاشته شد. گارسیا مارکز نوشت:
“احساس می‌کنم که همه ی نوشته‌هایم، درباره ی تجربه های من از اجدادم است.”
زمانی که او هشت ساله بود، پدربزرگش درگذشت. نابینایی مادر بزرگش هم روز به روز بیشتر می‌شد و از این رو، به “سوکری” رفت تا با خانواده ی خود زندگی کند؛ جایی که پدرش به عنوان یک داروساز سرگرم کار بود.
پس از ورودش به “سوکری”، تحصیلات رسمی‌ خود را آغاز کرد. او به پانسیون شبانه روزی در “بارانونکیولا”، شهر بندری در دهانه ی رودخانه ی “ماگدالنا” فرستاده شد. در آنجا به عنوان پسری سر به زیر که شعرهای خنده دار می‌گفت و کاریکاتور هم می‌کشید، مشهور شد. اگرچه مارکز تنومند و ورزشکار نبود، بسیار جدی برخورد می کرد و همین امر باعث شد همکلاسی هایش او را “پیرمرد” نام نهند.
در سال ۱۹۴۰ و در سن دوازده سالگی موفق شد بورس تحصیلی‌ مدرسه‌ای را که برای دانش آموزان با استعداد در نظر گرفته شده بود، به دست آورد. مدرسه ی ‌”لیکئو ناکیونال” را “یسوعیون”[*] اداره می کردند و در شهر “زیپاکیورا” در سی مایلی جنوب “بوگوتا” قرار داشت. سفرش یک هفته‌ بیشتر به درازا نکشید و بازگشت؛ “بوگوتا” را دوست نداشت. نخستین حضورش در پایتخت کلمبیا، او را دلتنگ و غمگین ساخت، اما تجربه های وی به تثبیت [ =برجای داشتن ] شخصیت اش کمک کرد.
مارکز در سال ۱۹۴۱ نخستین نوشته‌هایش را در روزنامه‌ای به نام Juventude که ویژه ی شاگردان دبیرستانی بود، منتشر کرد و در سال ۱۹۴۷ در دانشگاه “بوگوتا” به تحصیل در رشته حقوق پرداخت.
مانند بسیاری از نویسندگان دیگر که دانشگاه را تجربه کردند و آن را کوچک شمردند، گارسیا مارکز نیز متوجه شد که علاقه‌ای به مطالعه در رشته ی دانشگاهی‌ ندارد و تبدیل به کسی شده که کاری را بر حسب وظیفه و اجبار انجام می‌دهد. به این ترتیب، دوران سرگردانی او آغاز شد؛ کلاسهایش را نادیده گرفت و از خودش و درسهایش غفلت کرد، سوار تراموای شهری می‌شد و به جای خواندن حقوق، شعر می‌خواند.
در غذاخوریهای ارزان غذا می‌خورد، سیگار می کشید و همدم و همنشین همه ی چیزهای مشکوک و مظنون آن زمان از جمله ادبیات سوسیالیستی، هنرمندان گرسنه و روزنامه نگاران آتشین و جوان شد. اما از همه مهمتر روزی بود که آن کتاب کوچک را خواند؛ زندگیش دگرگون شد و همه ی خطوط سرنوشت در دستانش، در یک نقطه متمرکز شدند. با خواندن کتابی از “کافکا” با نام “مسخ” که او را زیر و رو کرد، مارکز جوان آگاه شد که ضرورت ندارد ادبیات از یک خط سیر مستقیم داستانی، طرحی روشن و یک موضوع همیشگی و کهن پیروی کند. او در این ارتباط بیان می دارد:
“گمان نمی‌کردم کسی این اجازه را داشته باشد که چیزهایی مانند مسخ را بنویسد. اگر می دانستم، مدتها پیش از این شروع به نوشتن می‌کردم.”
“برایم آواز برخاسته از کافکا همسو با نجواهای مادربزرگم بود؛ مادربزرگم هنگام داستان سرایی عادت داشت ماجراجویانه ترین چیزها را با حقیقی‌ترین صداهای ممکن بیان کند.”
این نخستین نکته‌ای بود که او از خواندن ادبیات به آن پی برد. از این پس، با آزمندی تمام شروع به خواندن کرد و هر چه را که به دستش می‌رسید، می‌بلعید. او نوشتن داستان را آغاز کرد و در کمال شگفتی،‌ نخستین داستانش با نام “سومین استعفا”، در سال ۱۹۴۶، در روزنامه میانه‌رو “ال بوگوتا” منتشر شد. به این ترتیب، گارسیا مارکز وارد دوران خلاقیتش گردید و در سالهای بعد، بیش از ده داستان برای روزنامه نوشت.
در سال ۱۹۶۵ شروع به نوشتن رمان “صد سال ‌تنهایی” کرد و آن را در سال ۱۹۶۸ به پایان رساند که به باور بیشتر منتقدان، شاهکار او به شمار می‌رود. در سال۱۹۸۲، کمیته ی انتخاب جایزه ی نوبل ادبیات در کشور سوئد، به اتفاق آرا، رمان “صد سال تنهایی” را شایسته ی دریافت جایزه شناخت و این جایزه به مارکز داده شد. در پی آشنایی بهمن فرزانه – مترجم ایرانی مقیم ایتالیا- با مارکز، رمان “صد سال تنهایی” به زبان فارسی ترجمه و در ایران منتشر شد. این رمان پیش از انقلاب ۱۳۵۷شمسی در ایران بارها تجدید چاپ شد و مورد استقبال قرار گرفت، اما اکنون نزدیک به سی سال است که منتشر نشده است. مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی “رئالیسم جادویی” است؛ اگرچه تمام آثارش را نمی ‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد. با وجود این، منتقدان با تمرکز بر آثار او، نام “رئالیسم جادویی” را بر آن نهادند؛ نامی که او هرگز نپذیرفته است.
هم اکنون، مارکز از نام آورترین نویسندگان جهان است. او تدریس می‌کند و و با اقامت در “مکزیکو سیتی”، “کارتاگنا”، “کیورناواسا”، “پاریس” و “بارانکبولیا” به فعالیتهای سیاسی‌ و فرهنگی می پردازد. او دهه ی‌ ۱۹۹۰ را با انتشار رمان “ژنرال در هزارتوی خود” به پایان رساند و دو سال پس از آن هم رمان “زائر غریب” را نوشت.
او در سال ۱۹۹۴ داستانهای اخیرش را در کتاب “عشق و شیاطین دیگر” منتشر کرد. این سیر در ۱۹۹۶ با انتشار “گزارش یک آدم ربایی” ادامه یافت. کتاب اخیر اثر روزنامه نگارانه‌ای بود که دربرگیرنده ی جزییات شگرفی از تجربه های بی‌رحمانه ی مواد مخدر در کلمبیا است. این بازگشت به فعالیتهای روزنامه نگاری در ۱۹۹۹ با خرید پُر کش و قوس امتیاز نشریه ی “کامبیو” پابرجا ماند. این نشریه ابزاری برای گارسیا مارکز شد تا به اصل خویش بازگردد. امروز “کامبیو ” پیشگام سیر پیشرفت مطبوعات کلمبیا است.
متاسفانه در ۱۹۹۹بیماری سرطان لنفاوی گارسیا مارکز تشخیص داده شد و تا به امروز، تحت رژیم درمانی و غذایی ویژه ای قرار دارد.
وی در سال ۱۹۹۹، “مرد سال آمریکای لاتین” شناخته شد و در سال ۲۰۰۰، مردم کلمبیا با ارسال طومارهایی خواستار پذیرش ریاست جمهوری کلمبیا از سوی مارکز بودند که او آن را رد کرد.
مارکز در کنار داستانهایش،‌ نوشتن خاطرات را در دستور کار خود قرار داده است. نخستین جلد از رمان او با نام “زیستن برای بازگفتن” در سال ۲۰۰۱ منتشر شد که بی درنگ در نخستین چاپ خود در امریکای لاتین به فروش رفت و نخستین جلد از این اثر، تبدیل به پرفروش ترین کتاب کشورهای اسپانیایی زبان شد. نخستین جلد از این کتاب تا سال ۱۹۵۵ را تحت پوشش قرار می‌دهد و بنابر قول و برنامه ریزی مارکز، جلد دوم آن بر روی “صد سال تنهایی” متمرکز شده است.

آثار مارکز به زبان فارسی
– طوفان برگ
– پاییز پدرسالار
– کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد
– زائران غریب
– ماجرای ارندیرا و مادربزرگ سنگدلش (داستان کوتاه)
– سفر پنهانی میگل لیتین به شیلی
– زیستن برای بازگفتن، انتشارات کاروان
– صد سال تنهایی (به اسپانیایی: Cien años de soledad)
– از عشق و شیاطین دیگر
– عشق سالهای وبا
– ساعت نحس
– خانه ی بزرگ
– وقایع‌نگاری یک قتل از پیش اعلام شده
– ژنرال در هزارتوی خویش
– بهترین داستانهای کوتاه گابریل گارسیا مارکز
– یادبود دلبرکان غمگین من (به اسپانیایی: Memoria de mis putas tristes)
– یادداشت های روزهای تنهایی

برگرفته از :

http://fa.wikipedia.org

http://www.hamshahrionline.ir

http://www.ghabil.com

[*] فرقه کوچکی از مسیحیان که پیرو مسلک “ایگناس دولوایولای قدیس” بوده و به سه اصل تقوی، فقر و پیروی از پاپ باور دارند.

نامه ی زیبای گابریل گارسیا مارکز :

گابریل گارسیامارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و می‌داند عمر زیادی برایش باقی نیست. بخوانید چگونه در این نامهٔ کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی می‌کند:

«اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرجه به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم. به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندنم، اما یقینا هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم. هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم. کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم. راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم. به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند. به بچه‌ها بال می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند. به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد، با غفلت از زمان حال است. چه چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد نگرفته‌ام…
یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قلهٔ کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است. یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند. یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند. چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام… احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا. اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت.آرزو می‌کنم و امید دارم از این نامه‌ی کوتاه خوشتان آمده باشد و آن را برای مام کسانی که به آن‌ها علاقه‌مندید بفرستید.»

همراه با عشق
«گابریل گارسیا مارکز»
منبع: مجله «بخارا»؛ شماره ۸۲؛ ص۷۸ و ۷۹ .

  • Joke Sms Fun
  • Joke Sms Fun
  • Joke Sms Fun
  • Joke Sms Fun

ترول

  • 15yearsago
  • expection
  • شانس
  • ترول
  • when-cook-food
  • non

مطالب مرتبط

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

آخرین مطالب سایت

پربازدیدترین مطالب