داستان کوتاه

داستان کوتاه خرید معجزه / MIracle Gift

وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت […]

داستان زیبای “دست دادن مرد با زن”

داستان آموزینده از امام موسی صدر ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﻋﺎﻟمی ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟ ﻋﺎﻟﻢ ﮔﻔﺖ: ﺁﯾﺎ ﺗﻮ ﻣﯿ ﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﻣﻠﮑﻪ ﺍﻟﯿﺰﺍﺑﺖ ﺩﺳﺖﺑﺪﻫﯽ؟ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻪ ﻧﻪ، ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﻣﺤﺪﻭﺩاند ﮐﻪ ﻣﯿ ﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﻣﻠﮑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﻫﻨﺪ. ﻋﺎﻟﻢ ﮔﻔﺖ: ﺯﻥ ﻫﺎﯼ […]

همه امور را به خدا بسپار

داستان کوتاه و پند آموز : همه امور را به خدا بسپار مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود، هیچ گاه شاد نبود. او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران […]

god-barber

داستان کوتاه آموزنده: آرایشگر و خداوند

داستان زیبا و آموزنده آرایشگر و خداوند” مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند. وقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: «من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.» مشتری پرسید: «چرا باور نمی کنی؟» […]

before-weding

حرف زدن ها “قبل” و “بعد” از ازدواج

پیش از ازدواج…… پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود. دختر: می خوای ترکت کنم؟ پسر: نه! حتی فکرشم نکن. دختر: دوستم داری؟ پسر: البته! خیلی زیاد! دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟ پسر: نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟ دختر: منو می بوسی؟ پسر: هر فرصتی که گیر بیارم! دختر: کتکم میزنی؟ پسر: […]

داستان کوتاه : پاداش نیکوکاری

داستان زیبا پاداش نیکوکاری چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر […]

sang

داستان پند آموز “یک شانس برای تغییر زندگی”

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است […]

shirini-forosh

داستان زیبای شیرینی فروش و مرد تهیدست

…..::::::::: داستان زیبای شیرینی فروش و مرد تهیدست :::::::::…..    تو شمال شهر منطقه ای در آمریکا ،یه قنادی باز شد فقط پولدارا میتونستن اونجا خرید کنن یه روز که تعدادی از پولدارا تو قنادی در حال خرید بودن یه گدای ژنده پوش وارد شد و تموم جیبهاشو گشت یه سنت پیدا کرد و گذاشت […]

داستان کوتاه ذهن خلاق ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﻧﺪﺭﺱ

ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﻧﺪﺭﺱ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﯾﮏ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ می خرﯼ؟! ﺍﻭ ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻔﺖ: ﺣﺘﻤﺎً ﻋﺰﯾﺰﻡ! ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﻣﺎﻫﯽ ۵۰۰ دلارﺣﻘﻮﻕ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﯽ می گیرﻡ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ! ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ. […]

طنز اطلاعیه جمعی از دزدان بانک

 طنز اطلاعیه جمعی از دزدان بانک تغییر ساعت کار بانکها متاسفانه باعث ایجاد اختلال در بسیاری از طرحها و برنامه های کوتاه مدت و درازمدت صنف سارقان کشور شده است که عموما طرف حسابشان بانکها می باشد. الان از موقع اجرای این طرح ، حساب کار از دستمان در رفته و دقیقا نمی دانیم چه […]

ترول

  • Screenshot_2017-06-05-13-18-50-552_com.instagram
  • shishtayi (1)
  • peymanyousefi
  • 12974441_877646939046724_2654598410155801958_n
  • Rich-Pour-Boy
  • ترول پدر عصبانی

ترول

آخرین مطالب سایت

پربازدیدهای هفته

ارشیو مطالب